به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک
وقتی که رفت اخم كردم
برمي گشت و يك سبد انار با او بود ؛
خنديدم
و بچه گانه دستم را دراز كردم
و او از انارهايش يك دانه هم به من نداد
دلم مي خواست بخندم ولي گريستم
و ناگهان همه گفتند تو ديگر مرد شدي!
باشد از فردا مرد مي شوم
امروز يك انار به من بدهيد.
مطلبی که در پی می آید، ترجمه ی خلاصه شده ای ست از گفتگویی با فیلسوف پراگماتیست آمریکایی، ریچارد رورتیکه به دنبال مرگ وی در بخش اندیشه روزنامه شرق ، در تاریخ دوم خرداد ٨٦ انتشار یافت. رورتی فقید – همان گونه که در متن همین گفتگو نیز عنوان شده است – به نحوی جدی به تحلیل آثار ادبی و به ویژه رمان اهتمام ورزیده است و افزون بر این آراء و اندیشه های در خور توجهی در باره ی فرهنگ و فلسفه ی پسامدرنیم ابراز داشته است. از همین روی، انتشار مجدد این مطلب در وازنا را بی مناسبت نیافتیم. در انتها، یادآور می شوم که هر آنچه به این گفتگو افزوده شده است نه به قلم مترجم که نگاشته ی دست اندرکاران سرویس اندیشه ی روزنامه ی شرق است، ولی در راستای به دست دادن تصویری کلی از آثار و اندیشه های رورتی در اینجا نیز عینا ً آورده می شود . متن کامل
هرودت ((هرودت)) كوروش را پادشاهي ساده بلند همت و رادمرد و شجاع مي داند كه با انديشه هاي خردمندانه اش پارسيان را از باجگزاري رهايي بخشيد و بزرگترين ملت جهان را ساخت و براي آنها نيرومندترين پادشاهي هاي جهان را پيريزي كرد .
آبجی خانم دختری است که به سبب زشت بودنش هرگز موفق نمی شود که خواستگار پیدا کند همین موضوع باعث می شود که از طرف مادر مورد سرزنش قرار گیرد . بر عکس خواهر کوچک او ماهرخ به خاطر آنکه دختری است زیبا و در عین حال با نشاط به زودی خواستگار پیدا می کند و مراسم جشن عروسی به راه می افتد اما در شب عروسی ماهرخ آبجی خانم خود کشی میکند .
در داستان زني كه مردش را گم كرد ، زرين كلاه نمونة روشني از زندگي زنان روستائي ما به دست مي دهد . زن در اين داستان موجودي تو سري خور است كه در چنبرة قوانين غير انساني حاكم بر جامعه كه تساوي حقوق زن و مرد را هيچ انگاشته است ، له مي شود .
کتاب بوف کور قبل از سال 1316 نوشته شده؛ یعنی صادق هدایت این كتاب را تقریباً در سال 1315 نوشته و در سفر یکساله ای که به اتفاق کارمند سفارت رایزنی ایران در هند به هندوستان میرود، در آنجا خودش به صورت پلی کپی آن را تکثیر می کند و به دوستان و آشنایان می دهد. او حتی جرأت نمی کند آن را با خود به ایران بیاورد؛ چون فکر می کرده که اگر این کتاب را با خود به ایران بیاورد، ممکن است برایش دردسر و مشكل ایجاد شود که در واقع آنطور که او تصور می کرد نبود.